گرگوريو پريرا فيدالگو ( مترجم : پروين حكمت )

72

گزارش سفير كشور پرتغال در دربار سلطان حسين صفوى ( فارسى )

در اينجا مايلم از عملى كه انجام داده‌ام و پدر روحانى آنتونيو آن را بعنوان اشتباه بزرگى از جانب من قلمداد كرده است و تصور مىكنم گزارش آن را بحضور آن جناب نيز تقديم كرده باشد ، پوزش بطلبم . در شهر جلفا شخصى ارمنى بنام آويت « 1 » ساكن بود كه مسيحى و از فرقه تجزيه‌طلبان بود و با انجام عمل ختنه به آيين محمدى در آمد . چون بسيار مغرور و زرنگ بود در اثر تغيير مذهب به حكومت شهر جلفا منصوب گرديد و نزد پادشاه اعتبارى يافت . زمانى كه من بدربار اصفهان رسيدم دوره حكومتش به پايان رسيده بود ، به ملاقات من آمد در آن زمان دانستم كه بيشتر قسمتهاى اروپا را پيموده و مدتى نيز در گوآ اقامت كرده است در ملاقات مجدد اظهار داشت كه ما پرتغالىها ديگر داراى هيچگونه قدرتى در هندوستان نيستيم و پادشاه ايران را اغفال مىكنيم و در خفا نيز حرفهايى بدين منوال زده بود . يك روز كه او را بر روى پل جلفا به انتظار گذارده بودم به يكى از همراهانم دستور دادم كه همانگونه كه بر روى اسب قرار دارد با باطوم بسر او بكوبد و او طورى ضربه را فرود آورده بود كه از آن به بعد چندين بار دچار خونريزى گرديده است . پدر آنتونيو از اين جهت سر و صداى زيادى به راه انداخت و اظهار مىداشت كه پادشاه ايران از اين بابت سخت خشمگين خواهد شد ولى موقعى كه شاه از قصرش خارج مىشد و او شكايت خود را مطرح كرده بود در پاسخ شنيد كه اين عمل من بدون دليل نبوده است و يقينا او عمل خلافى انجام داده است . و دو نفر از همراهان من بنام ميگل هنريك و رافائل آلوارد دوسيلوا « 2 » شاهد اين جريان بودند به اينطريق كه آنها ضمن گردش در شهر اطلاع مىيابند كه پادشاه از قصر خارج مىشود پس به منظور تماشاى شاه در محلى كه به خوبى بتوانند شاه را مشاهده كنند قرار مىگيرند و در همان زمان اين تازه مسلمان شده را مىبيند كه خود را در مقابل پاهاى اسب شاه بر زمين انداخته است و شكايت خود را عرضه مىدارد ، بعد از اين جريان شاه آن دو نفر را مىبيند و از صدر اعظم

--> ( 1 ) - Aviete ( 2 ) - Rafael Alvares da Silva